تبليغاتX
گذر نامه عاشقــی


گذر نامه عاشقــی

ای خداااااااااااا
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 10:24 توسط فروغ الزمان| |

دیگه اینجا تعطیل شد...

خستم از اینجا.... میرم یه جای دیگه بنویسم که آقایی نباشه.... می رم یه

جایی که برای خودم و خدام بنویسم.... 


از مهربونیت نا امیدم کردی.........


به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟

به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

یا به افسونگریه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی

كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها

یا به ........
خنده داراست.....بخند !!


برای دوستای گلم از خونه جدیدیم کارت دعوت می فرستم.....


نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 13:47 توسط فروغ الزمان| |

لجم می گیره وقتی منظورت یه چیزه دیگست اما اونجوری که دلش می خواد برداشت می کنه .... حالا من خودمم اینجوریمااا ولی دیگه اون نباشه دیگه اه......

اینقده لجم می گیره همش من دارم سعی می کنم بهمون خوش بگذره و اون هیچ تلاشی نمی کنه... عشقه خونم کم شده و اون نمی فهمه دلم عشق بچگونه می خوااد  بهش می گم جمعه بریم سینما درباره الی ببینیم... (تا حالا فقط یه بار رفتیم) می گه کار دارم... حالا کارش چیه کامپیوتره خواهرشو درست کنه.... فکر می کردم حداقل امروز بگه بریم ولی نگفت .... منم صبح زنگ زدم می گم کامپیوتره خونه که 2  ساله پیش خراب بود دادم درست کنی و نکردی و انداختی تو شرکت قبلیتو بفرست بیاد تا با جفت پا برم روش ...  واقعا که خجالتم نمی کشه که کامپیوتره دوست و همکلاسیشو درست کرده جلو چشام ولی ماله من .....حالام زنگ زدم نبود....

اینقده لجم می گیره در آمدش خوبه ولی هیچی از خودش نداره ... تازه رفتیم لب دریا آبش خشک شد.... یه وام بود همه گرفتن ازش ... چند تا چندتا ... ما هم نیت کردیم بگیریم ...کلهم بستن جلوشو.... می گم کاش نمی خواستیم بگیریم تا باز بمونه و چار تا بدبخت بیچاره دیگه برن بگیرن...

اینقده دلم می خواد زودی بریم سره خونه زندگیه خودمون.... دیگه دلم نیم خواد شبا شامم کوفتم بشه که حالا آقایی چی داره می خوره.... وقتی دختر خالم که هم سنه خودمه می بینم که زودی ازدواج کرد و همه چیز هم از خودش الان داره... تازه یه بچه ی تپلی هم داره منم دلم بچه خواست!!!!!

اینقده لجم می گیره وقتی نرفتم خونه مامان آقایی زنگ می زنه می گه فلانی گفته دانشگاهها که تعطیله ... چرا حرفه خودتو از دهنه یکی دیگه تموم می کنی ... وااااااای چرا بعضیا اینجورین....

اینقده لجم می گیره که قبلا فک می کردم دنیا فقط یه پسر خوب داره اونم نصیبه من شده .... در صورتی که نه  خیلیااااا بهتر از آقایی رودارن... چیه لجم می گیره اینجوری فک می کردم....

مهم نیست اونم هر جوری می خواد فک کنه... چرا جلو فکرامو بگیرم... وقتی تفاوتی براش نداره خوب و بد بودنم منم همون آدم بده می شم....

می خواستم بگم امشب بیا خونمون ... دیگه عمرا بگم وقتی نمی فهمه دلم براش تنگ شده .. نمی فهمه وقتی می ره پیشه خونوادش دلم بیشتر براش تنگ می شه... چرا نمی فهمه.... چرا نمی فهمه روزایی که بیشتر همدیگرو می بینیم من خوبم.... وقتی دورتر می شم منم بهونه گیریم بیشتر می شه... چرا چرا چرااااااااااااا...... اه... یکی بره حالیش کنه اینارو.......

نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 16:39 توسط فروغ الزمان| |

اولین هدیه ی روز همسر..... و اینم نوشته ی آقایی....


البته اون دستبنده بود داستان داشت.... به پیشنهاده خودم هم کادوی تولدم شد هم کادوی روزه همسریممم...


نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 12:3 توسط فروغ الزمان| |

سلام به همه ی خوبیا به همه ی محبت های عالم سلام به زندگی.....

 

هرجا می ری همه دلگیرن.... بابت رنگ سبزمون.... بابت امید سبزمون.... خدا جای حقه و خودش قضاوت می کنه ....

 

اینقدر آقایی من از این انتخابات و این ولوشو دلگیره که دلم نمی خواد اینجا هم چیزی بنویسم....

 

هفته ی گذشته همه چی به خیر و خوشی گذشت .... آقایی یه شب اومد خونمون... چقدر خوبه وقتی دلامون خوشه.... چقدر خوبه وقتی عشق موج بزنه و تو بری زیره اون موج و دیگه از هیچی نترسی... نترسی از تنهایی از دل تنگی و دلگیری   ... بدونی همیشه باهاته  ... همونی که همون روز توی پارک آریا شهر کنار هم نشسته بودیم  گفت تنهات نمی ذارم  مردونه تنهات نذاشتconnie_caveman-1.gif  .... الهی من قربونش برم give_heart.gif....

 هفته ی پیش مطلع شدیم عروس خانوم ارشدمون باردارنdance3.gif..... وااااااااای یعنی من دارم عمه می شمconnie_mama.gif   .... ای جووووونمconnie_32.gif...... مامانه گلم رفتم به پرستاریشون.... و من فک کردم که میتونم یه شب عشقولانه و رومانتیکه 2نفره با هم بسازیم.girl_pinkglassesf.gif   ... حالا من هی به آقامون می گم بیا .... اون می گه نه نه ... کار دارم...  تههههنا رفتم خونه  .... از تنهایی می ترسم.... تا 11 بازم امید داشتم بیاد ولی نیومد.... وااااااااااای تا صبح مردم از ترس......

 

فرداشبشم باز اصرار از من که بیا و انکار که نه کار دارم کار دارم...  وااای .... اون شب که دیگه سکته کردم.... چون شبه قبل نخوابیده بودم گیج خواب بودم و ساعت 11 خوابیدم .... یییهووووو با صدای یه جت جنگی بود چی بود از خواب پریدم.... تا 1 ساعت بدنم می لرزید.... پاشودم تلوزیون روشن کردمو و برقارو روشن کردم ... حالا مگه خوابم می برد ساعت 4،5 بود خوابم برد.... واقعا بد بود....

فردا شبشم تنها بودم که دیگه نرفتم خونه رفتم خونه آبجی گلی .....

جمعه هم با شور و شوق رفتیم رای دادیم..... که....... بی خیال.......

 

دیروز مامانم و خواهرم و مامانه آقایی و خواهرش زنگ زنگ که آقا کجاست ... مواظبش باش شب ببرش خونه .... منم که خیالم ازش راحت بودم دیگه استرس گرفتم بهش گیر دادیم که الا و لله باید بیای... اومد با هم رفتیم یه سکه برای مامانم گرفتیم.... قرار شد برای مامانه آقایی هم سکه بگیریم....

 

و امروز....

 روزمون مباااااااااااااااااارک خانوماااااااااااااااااا دست ..... حالا برعکس آقایون دست..... امسال اولین ساله روز همسرانگیم بود..... آقایی منم سنگ تموم گذاشت .... صبح یهو دیدم یه آقا با این هواااااااااااا هیکل..... جلومه به یه گله از خودش بزرگتر.... آقایی برام فرستاده بود.... الههی فدای ملوسم بشم.... زنگ زدم بهش اشغال بود... خودش زنگ زد... کلی ماچ و بوسه و اینا فرستادم براش   .... تشکر کردم و حالا می گم چرااااااا آخه.... یه شاخ گل بس بود.... کلی پوله اینو دادی اخه....

 

الانم زنگ زده می گه همه جا شلوغه زود برو خونه آخه با این مدیره غر غروی ما مگه میشه.....

 گلمم الان بغل دستمه وااااااااااای لذت می برم نگاش می کنم.... حالا عکسشم می ذارم....

 

و مامانی مهربونم.....

 

اینارو برا ی تو می نویسم.... عزیزترینم ... همه ی وجودم... نمی دونم اگه من جای تو بودم 17 ساله پیش وقتی دختره کوچیکت فقط 3 سالش بود و من فقط 7 سالم بود... آیا ازدواج می کردم یا مثه تو می سوختم پای بچه هام... جوونی و زیبایی و عمرم و بزارم برای بچه هایی مثه من.... من واقعا کم لطفم در حقم مادرم.... خودمم می دونم.... هر کی  مامانمو ببینه می گه دلش عینه ائینست و چهرش داد می زنه سادگی و صداقت و مهربونیشوgive_heart.gif...

مامانه گلمgive_heart.gif.... روزت مبارک ..... ایشالا همیشه سایت بالای سرمون باشه ... یاد بیماریت افتادم... آخه مادرم تو چقدر صبوری که بعده چند سال بیماریتو گفتی.... من دانشجوی غربت بودم و خبر نداشتم... ولی همیشه دعا می کردم خدای من سلامتی مادرمو از تو می خوام و وقتی اومدم تهرانو دادشم گفت که یه چربیه کوچولو تو سرش بوده و بردنش اتاق عمل.... داد می زدم که خداجونم قرارمون این بود هر وقت زبونم لال زبونم لال عجل اومد... باید بفرستیش سراغ من و باقی مونده ی عمره منو بدی به اون .... فاطمه زهرا شفات داد مادرم.... همه می گفتن که خدا جوابه زحماتتو داده که شفات داده... خدایا بازم شکرت شکرت شکرت.....

 پی نوشت:. من دختره بدی هستم برای مامانم.... وقتی از آقاییم دلگیر می شم عقدمو سره اون بیچاره خالی می کنم... آقایی پس اذیتم نکن .....خب.....

  خدا نوشت: خداجونم یادت نره قول دادی به من  ...... ( منم قول می دم که دیگه دختره خوبی برای مامانه گلم باشم......)

نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 16:12 توسط فروغ الزمان| |


Design By : Night Skin